

|
درباره من |
|
زندگي نامهای کوتاه: او مشيتش را بر اين قرار داد که در بيست و هشتم مرداد ماه هزار و سيصد و پنجاه هفت (سال انقلاب) به کاروانسرايي وارد شوم که دنيايش می نامند. تا دبيرستان که در مدارس بهشهر و گرگان گذشت چيز زيادی برای گفتن ندارم. بخش مهم زندگی من در دانشگاه شکل گرفت. در سال 1375 در دانشگاه صنعتی شريف در دانشکده مهندسی صنايع قبول شدم که می گفتند بهترين دانشگاه ايران است و خيلی ها آرزویش را دارند. (که بعداً فهميديم هر چند بهترين است اما آوای دهل از دور شنيدینش ...) ليسانس مهندسی صنايع گرايش برنامه ريزی و تحليل سيستم ها را از دانشکده صنايع گرفتم. بچه درسخوانی نبودم. هر چند جزو نفرات برتر ورودی های 75 بودم اما بيشتر کارهای فوق برنامه مرا جذب می کرد. کانون فيلم شريف، مجله صنايع، همايش مهندسی صنايع، انجمن اسلامی دانشگاه و ... پنج ساله تحصيلم در دوره کارشناسی تمام شد (البته ترم اول را مرخصی گرفتم) همان سال در دوره کارشناسی ارشد MBA پذیرفته شدم آنهم با رتبه اول در دانشکده تازه تاسيس همان دانشگاه. در اين دوره بيشتر خواندم، چون بيشتر به موضوعاتش علاقه مند بودم و در ضمن استعداد بيشتری هم در درک مباحثش داشتم. تا ترم چهارم که خبر دارم شاگرد اول بودم. از ترم آخر خبری در دست نيست!!! رتبه اولی کنکور باعث شد که از سربازی معاف شوم. و بالتبع خوشحالی وصف ناپذیر. در همين دوره شرکتی با هم برخی دوستان و مشارکت تنی چند از اساتيد تاسيس کرديم که تا به حال نيز پا برجاست. حوزه کاری اش مشاوره در زمينه مهندسی صنايع و مديريت است. و البته من الان کمتر به آنجا سر می زنم. در اوايل دوره ارشد (حدود 1380) نيز به موسسهای دانشجويي پيوستم به نام شمس الشموس که کارهای فرهنگی و مطالعاتی انجام می داد و هنوز هم در آنجا افتخار خدمت دارم.
برای ادامه تحصيل تصميم گرفتم که در کشور بمانم و البته تاوان اين تصميم را هم بايد بدهم فردا يکی از دارغوزآباد يک کشور اروپايي می آيد و بقيه فکر می کنند که ...... اکنون نيز در دوره دکتری مديريت استراتژيک دانشگاه شهید بهشتی مشغول تحصيل هستم و در فکر نوشتن پروپوزال تز. در ضمن تحصيل به کارهای زير مشغولم: · مشاوره و تدريس و تحقيق در زمينه مديريت استراتژيک و مهندسی سازمان · مطالعه در زمينه روش شناسی تحقيق، روش شناسی حل مساله و روش شناسی سياست پژوهی · مطالعه در زمينه توسعه کشور ايران. فعاليت در سازمان های غير دولتی عام المنفعه از جمله موسسه شمس الشموس از مطالعه (دوستی به من می گفت تو کتاب خوان نيستی کتاب خواری)، قدم زدن، فکر کردن، فيلم ديدن، گفتگوهای جنجالی، علوم اجتماعی (يا آنچه در ايران علوم انسانی ناميده می شود)، مهندسی سيستم های پويا و تصميم گيری راهبردی، مطالعات مذهبی - معنوی خوشم می آيد. اگر روزی دوباره در مقطع ليسانس می خواستم امتحان کنکور بدهم به رشته های جامعه شناسی، اقتصاد و علوم سياسی می انديشيدم و عمراً به مهندسی می رفتم. آدم هايي که بيشترين تاثير را در زندگی من گذاشتند کم هستند شايد يک نفر باشد. اما اشخاصی که من از وجودشان لذت می برم اينانند: استاد فيضی استاد ملکيان مرحوم شريعتی اردوان مجيدی و آخرين نکته که نمی دانم به درستی که فلسفه حيات چيست. کار ما نيست شناسايي راز گل سرخ کار ما شايد اين باشد که در افسون گل سرخ شناور باشيم. اما همين را می دانم که تنها دليل زيستن من هم فقط يک چيز است: او. |